الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

482

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

بشمار آيد بلكه فردى بود كه از فارس براى دريافت حقيقت و رسيدن به راه حق كوشش مىكرد و همه مشكلات آن را تحمل كرده بود ، لذا پيامبر با جمله خود « سلمان منا اهل البيت » اين اختلاف را فيصله داد ، و او را به اهل بيت خود كه تنها يك حقيقت را در زندگى مىبينند و از آن پيروى مىكنند و آن حق و صراط مستقيم است ، ملحق نمود . اين كه گفتيم او مرد علم و دانش و اسرار بود ، مىتوانيد گواه آن را در جمله‌اى كه از عايشه نقل شده بيابيد . عايشه مىگويد : « كان لسلمان مجلس من رسول اللّه بالليل حتى كاد يغلبنا على رسول اللّه ! » سلمان جلسات خصوصى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داشت كه اكثر اوقات او را مىگرفت » اين را اضافه كنيد به آنچه على ( ع ) در باره او گفته است كه : « علم العلم الاول و الاخر و هو بحر لا ينزف و هو منا اهل البيت » : علم اولين و آخرين را فرا گرفت او دريائى است كه هر چه از آن استفاده شود كم نمىگردد ، او از ما اهل بيت است . و نيز اين گفته ائمه را بر آن بيفزائيد كه فرمودند : « كان رسول اللّه ( ص ) و امير المؤمنين يحدثان سلمان بما لا يحتمله غيره من مخزون علم اللّه و مكنونه » : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير مؤمنان ( ع ) مسائلى از علوم الهى و اسرار خلقت براى سلمان مىگفتند كه ديگرى تحمل آن را نداشت . سلمان پس از رحلت پيامبر از مخالفان سر سخت خليفه اول بود و آسياى مخالفت به وجود او مىچرخيد ، طبق احاديث رسيده سه نفر در مخالفت با خلافت و پافشارى كه بايد على ( ع ) طبق وصايت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زمام خلافت را در دست گيرد ، اصرار مىورزيدند و سخت در اين راه تلاش مىنمودند ، اين سه نفر ، سلمان ، ابو ذر و مقداد بودند . سلمان بالاخره در اثر اوضاع و احوالى كه در ناحيه عراق و ايران بوجود آمده بود بر اساس اجازهء امير مؤمنان فرماندارى مدائن را پذيرفت .